افسوس که عمر در بطالت بگذشت ٬ با بار گنه بدون طاعت بگذشت ٬ فردا که به صحنه ی مجازات روم ٬ گویند که هنگام ندامت بگذشت

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387
حکایت ابلیس  و  فرعون

می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد.

ابلیس به او گفت: هیچکس می تواندکه این خوشهء انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه. ابلیس با جادوگری و سحر، آن خوشهء انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد.

 فرعون تعجب کرد و گفت: آفرین بر تو که استاد و ماهری. ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت: مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند، تو با این حماقت چگونه دعوی خدایی می کنی؟  


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 9243