عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی
عشق یعنی یک وضو و یک نماز عشق یعنی یک عمر راز و نیاز
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی بهر معبود مردن عشق یعنی همچو شمعی سوختن
عشق یعنی بی قرار روی یار عشق یعنی آرمیدن در جوار
عشق یعنی تا ابد شیدا شدن عشق یعنی موج یک دریا شدن
عشقبازی کار هر شیاد نیست این شکار دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است طالب حق را حقیقت لازم است
عشق از معشوق اول سر زند تا به عاشق جلوه دیگر زند
تا به حدی که برد هستی از او گر زند صد شورش و مستی از او
شاهد این مدعی خواهی اگر بر حسین و حالت او کن نظر
روز عاشورا در آن میدان عشق کرد رو را جانب سلطان عشق
بار الها این سرم این پیکرم این علمدار رشید این اکبرم
این سکینه این رقیه این رباب این عروس دست و پا در خون خضاب
این من و این ساریان این شعر دون این تن عریان میان خاک وخون
این من و این ذکر یا رب یا ریم این من و این ناله های زینبم
پس خطاب آمد ز حق کی شاه عشق ای حسین ای یکه تاز راه عشق
گر تو بر من عاشقی ای محترم پرده بر کش من به تو عاشق ترم
غم مخور که من خریدار تو آم مشتر ی بر جنس بازار تو آم
هر چه بودت داده ای در راه ما مرحبا صد مرحبا خود هم بیا
خود بیا که می کشم من ناز تو عرش و فرشم جمله پا انداز تو
لیک خود تنها نیا در بزم یار خود بیا و اصغرت را هم بیار
خوش بود در بزم یاران بلبلی خاصه در منقار او برگ گلی
خود تو بلبل گل علی اصغرت زودتر بشتاب سوی داورت |